امروز :
بازدید : مرتبه
تاریخ : جمعه 1 اردیبهشت 1391


 

                                                      بسم الله الرحمن الرحیم

سلام بر اردیبهشت، ماه استادعشق ورزی ها ،ماه گشوده شدن چشمهایم به سرای هستی، ماه نگارم، شعله ی وجودم وآرام بخش دریای بیکرانه ام حمید.

باز رایحه ی وصال را می شنوم رایحه ی با تو بودن، رایحه ای که سبق از عطر بهشت می برد، نوازش رد پای اشک را بر گونه هایم احساس می کنم.محبوبا! هر یک از این روزها برای فشردگی قلبم کافیست، طنین آن صحرای وجودم را پر کرده،درد شانه هایم روز به روز فزونی میگیرد لرزش دستانم موج ساحلم شده، خدایا! چه حس آشنائی، چقدرزیباودوست داشتنیست، روحم از کالبدم بیگانه است سنگینیش آزارم میدهد ،دنیاحقارتش را به رخ می کشاند ، پستی آن از آب بینی بز هم ملموس تر است ،می شود ماه وصالم باشد؟اختیار از کف بیرون شده به خود که می آید بر بالین حمید به نظاره نشسته فرصت دوباره ایست، حس عجیبی، غربتی در دل قربت.

 ای آموزگار قلبها ! ای مطهر نفوس ،ای کیمیای وجود!همه تو را به اندیشه میشناسند من با اوج احساس ، جاذبه ودافعه ی تو شد آتش وجودم دریچه ی آشنائیم، یاریم کن،یاریم کن زیبائیهای نگاهت را بشناسم آن را درک کنم ،استادم! آتشفشان قلبم را درمانی است ؟تلاطم روحم را قراری است؟ جز وصال راه دیگری مانده؟ نفسهایم به شماره افتاده بغض گلویم را می فشارد روحم شوق پرواز دارد، رهائی تنها آرزوی من شده، ای کاش آسمان از پس خاکم بر آید.آه

ای آه!ای رفیق تنهائی!تسکین سوزش سینه ام، درد شانه هایم ،بی قراریم ،همه وهمه را مدیون توهستم اگر تو نبودی، خنجر عشق سینه ام را می شکافت، قلبم را پاره پاره میکرد با من بمان، تا وصال راهی نمانده تلاطم امواج دیدنیست، ای کاش آفتابم بر زمینم چیره گردد.




طبقه بندی: دل نوشته ها، 
نوشته مهدی فرهادی
آرشیو مطالب
امکانات جانبی


Online User